اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم
« قاتلوا الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر »
بحث ما درباره جهاد اسلامی بود . سه مطلبی هست که امشب باید برایتان
عرض بکنم که یکی جنبه تفسیری و باصطلاح قرآنی دارد و یکی دیگر از بحثهای
عقلی است ، بحث سوم هم داریم که هم جنبه قرآنی دارد و هم جنبه تاریخی .
اما آن بحثیکه قرآنی است مربوط بایات جهاد است که قبلا عرض کردیم که
در آیات جهاد بعضی از آیات است که باصطلاح علمای اصول ، مطلقند و بعضی
دیگر آیات مقید . مقصود از آیات مطلق یعنی آیاتی که بدون هیچ قید و
شرطی فرمان جهاد با مشرکین و یا اهل کتاب را صادر کرده آیات مقید یعنی
آیاتیکه با شرایط بالخصوصی فرمان داده است مثلا گفته است که اگر آنها با
شما میجنگند و یا در حال جنگیدن و یا شما بیم آنرا دارید و قرائتی در
دست دارید که آنها تصمیم بجنگیدن با شما را دارند با آنها بجنگید . حالا
چه باید کرد آن آیات مطلق را باید بگیریم یا آیات مقید را ؟ عرض کردیم
که از نظر علمای فن شناختن محاورات که قسمتی از آن در علم اصول بحث
میشود میان مطلق و مقید تعارضی وجود ندارد تا بگوئیم آیا این آیات را
باید بگیریم یا آن آیات را ، بلکه اگر ما
صفحه57
باشیم و یک مطلق و یک مقید بایستی آن مقید را قرینه توضیحی برای آن
مطلق بگیریم پس بنابر این طبق این بیان ما باید مفهوم جهاد را همان
بدانیم که آیات مقید بیان کرده است ، یعنی آیات قرآن جهاد را بدون قید
و شرط واجب نمیداند ، در یک شرائط خاصی واجب میداند این مقدار را بیک
بیان دیگر قبلا عرض کرده بودیم .

آیا آیات جهاد ناسخ و منسوخند

بعضی از مفسرین آمده‌اند مسئله ناسخ و منسوخ را در اینجا طرح کرده‌اند
یعنی گفته‌اند که در بسیاری از آیات قرآن همانطور که شما میگوئید جنگیدن
با کافران را مشروط کرده است ولی در بعضی از آیات دیگر آمده همه آن
دستورات را یکجا نسخ کرده بنابر این در اینجا صحبت از ناسخ و منسوخ
است آیات اول برائت که فرمان جهاد را بطور کلی میدهد و تبری میجوید از
مشرکین و یک مهلت برای مشرکین مقرر میکند و بعد از آن مهلت میگوید
دیگر اینها حق ندارند باقی بمانند ، بکشید اینها را ، در حصارشان قرار
بدهید ، و در کمینشان بنشینید این آیات که سال نهم هجری هم آمده است
تمام دستورهای گذشته را یکجا نسخ کرده است . آیا این حرف درستی است ؟
این حرف حرف نادرستی است . به چه دلیل ؟ به دو دلیل ، یک دلیل این
است که ما در یکجائی می‌توانیم یک آیه‌ای را ناسخ آیه‌ای دیگر بدانیم که
درست بر ضد او باشد مثلا اگر فرض کنید که یک آیه بیاید بگوید که اصلا با
مشرکین نجنگید ، آنگاه یک آیه دیگری بیاید اجازه بدهد که بعد از این
بجنگید خوب این معنایش این است که آن دستوریکه ما قبلا داده‌ایم آن
دستور را لغو کردیم و یک دستور ثانوی بجای آن آوردیم . معنی ناسخ و
منسوخ این
صفحه58
است که دستور اول لغو بشود و یک دستور ثانوی بجای آن بیاید پس دستور
دوم باید جوری باشد که صد درصد بر ضد دستور اول باشد که بشود این دومی را
لغو آن تلقی کرد اما اگر دومی و اولی مجموعشان با یک دیگر قابل جمع
باشند یعنی یکیشان توضیح دهنده دیگری باشد اینجا که ناسخ و منسوخ ندارد
که بگوئیم یکی برای لغو دیگری آمده است .
آیات سوره برائت جوری نیست که بگوئیم لغو آیاتیست که قبلا آمده و
جهاد را مشروط کرده است ، چرا ؟ چون همین سوره برائت هم وقتیکه ما تمام
آن آیات را با یکدیگر میخوانیم می‌بینیم که در مجموع میگوید ، باین دلیل
با این مشرکان بجنگید که اینها بهیچ اصل انسانی ، به وفای به عهد ، که
یک امری فطری و وجدانی است و حتی اگر یک قومی قانون هم نداشته باشند
بحکم فطرتشان درک میکنند که به پیمان باید وفادار بود ، پایبند نیستند
با آنها اگر پیمان هم ببندید و فرصت ببینند نقض میکنند اینها هر لحظه
فرصت پیدا کنند که شما را محو و نابود کنند محو و نابود میکنند . حالا
اینجا عقل چه میگوید ؟ میگوید اگر شما درباره قومی قرائنی بدست آوردید
که اینها درصدد هستند که در اولین فرصت شما را از بین ببرند آیا میگوید
صبر کن که او اول تو را از بین ببرد بعد تو او را از بین ببر ! اگر ما
صبر کنیم او ما را از بین میبرد . امروز هم در دنیا حمله‌ای را که مبتنی
بر قرائن قطعی میباشد که حمله کننده تشخیص داشته باشد که آن طرف تصمیم
دارد حمله بکند اگر این پیشدستی بکند و باو حمله بکند همه میگویند جایز
است ، کار صحیحی کرده نمیگویند درست است که تو میدانستی و خبرهای قطعی
بتو رسیده بود که مثلا در فلان روز دشمن حمله میکند ولی تو حق نداشتی امروز
حمله بکنی تو باید صبر میکردی و دستها را روی همدیگر
صفحه59
میگذاشتی تا حمله‌اش را بکند بعد تو حمله بکن !
قرآن در همین آیات سوره برائت که شدیدترین آیات قرآن است در موضوع
جهاد میگوید : « کیف و ان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا و لا ذمه
یرضونکم بافواههم و تابی قلوبهم »( توبه - 8 ) .
میگوید اینها اگر فرصت پیدا کنند ، بهیچ پیمانی و بهیچ تعهدی وفادار
نیستند هر چه که میگویند بزبان میگویند و دلشان برخلاف است بنابر این ،
این آیات چنان هم مطلق نیست که شما گمان کردید در واقع میگوید در این
زمینه که شما احساس خطر از ناحیه دشمن میکنید دیگر در اینجا دست روی
دست گذاشتن و تأخیر انداختن کار غلط است پس بنابر این این آیات بر ضد
آن آیات نیست تا ما این را ناسخ بدانیم . این یک مطلب و یک دلیل بر
اینکه این آیات ناسخ نیست .

اصل ما من عام الا و قد خص

دلیل دوم مطلبی است که آن را علمای اصول گفته‌اند که اگر بتوانم
برایتان توضیح بدهم میتوانم مطلب خود را درباره این آیه گفته باشم .
میگویند : ما من عام الا و قد خص . یعنی هیچ قانونی نیست مگر اینکه
یک نوع استثنا برمیدارد ، راست هم هست ، بما میگویند روزه بگیرید و
میگویند مسافر شدی روزه نگیر ، مریض شدی روزه نگیر ، در نماز همینجور ،
در غیر نماز همین جور ، میگویند هیچ عامی نیست مگر اینکه استثنا دارد ،
به خود همین قاعده هم ، که هیچ عامی نیست مگر اینکه استثنا خورده ،
استثنا خورده ، یعنی بعضی از عامها است که واقعا استثنا نخورده و استثنا
نمیپذیرد .
مقصود این است که بعضی از امور است که ابا دارد از
صفحه60
تخصیص یعنی ابا دارد از استثنا ، آهنگ این عموم آهنگی است که نمیتواند
استثنا بپذیرد ، مثلا در قرآن آمده است : « و ان تشکروا یرضه لکم »( زمر
- 7 ) . اگر شاکر الهی باشید خدا می‌پسندد . این کلی استثنا نمیپذیرد ،
یعنی ممکن نیست یک وقت انسانی واقعا شاکر باشد ولی خدا نپسندد نه این
دیگر چیزی نیست که در یک مورد بالخصوص طور دیگر باشد مگر اینکه شکر
نباشد .
حالا در باب ناسخ و منسوخ هم همین جور است ، بعضی از آهنگهاست که
اساسا نسخ پذیر نیست چون نسخ معنایش این است که منسوخ یک امر موقت
است یعنی آهنگ آهنگی است که موقت بودن را نمیپذیرد ، این اگر باشد
باید همیشگی باشد ، چطور ؟ حالا برایتان مثالی میزنم .
مثلا اگر در قرآن وارد شده که : « لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین »(
بقره - 190 ) . یعنی متجاوز نباشید که خدا تجاوزکاران را دوست نمیدارد .
اینجا یک عمومی دارد از نظر افراد و یک استمراری دارد از نظر زمان .
آیا این عام را ما میتوانیم استثنا برایش قائل شویم بگوئیم خدا ظالم را
دوست نمیدارد مگر بعضی از ظالمان را ؟ ! یعنی قدوسیت الوهیت از یک
طرف و پلیدی ظلم از طرف دیگر چیزی نیست که قابل جوش خوردن باشد که
بگوئیم خدا تجاوزکنندگان را دوست نمیدارد مگر آقای فلانکس و آقای فلانکس
را . این عام " مگر " نمیپذیرد این مثل روزه گرفتن نیست که میگویند
آقا روزه بگیر " مگر " اینکه این چنین باشی . خوب ممکن است در یک
شرایطی انسان روزه نگیرد اما ظلم چیزی نیست که بگوئیم در یک شرائطی ظلم
بکن در یک شرایطی ظلم نکن هر جا که ظلم باشد نباید کرد از هر که میخواهد
باشد از پیغمبر خدا ظلم ناستوده است ، مثل معصیت و نافرمانی است خدا
هیچ معصیتکاری را دوست
صفحه61
نمیدارد ، نمیشود گفت مگر پیغمبرانش ، نه پیغمبرانش هم نمیشود ، اگر
پیغمبران هم العیاذ بالله معصیت بکنند خدا آنها را هم دوست نمیدارد .
فرق پیغمبر و غیر پیغمبر در این است که او معصیت نمیکند و دیگری معصیت
می‌کند نه آنکه او معصیت می‌کند و خدا در عین اینکه او معصیت میکند باز
هم دوستش دارد . این را میگوئیم عامی که تخصیص و استثنا نمی‌پذیرد . از
نظر زمان هم همین جور است . آیا میشود گفت که این یک قانونی است که
مخصوص یک زمان است در یک زمان معین خدا متجاوزان را دوست ندارد ولی
ده سالی که بگذرد خدا این حکم را لغو میکند میگوید ما از این ببعد
متجاوزان را دوست میداریم ؟ این آهنگ آهنگی نیست که نسخ بپذیرد .
ما در آیات جهاد می‌بینیم قرآن با چنین آهنگی وارد شده است : « و
قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لایحب المعتدین
( بقره - 190 ) . با آنانکه با شما می‌جنگند ، با آنانکه بنوعی تجاوز
دست زده‌اند بجنگید ، ولی شما متجاوز نباشید ، با متجاوز جنگیدن تجاوز
نیست ، ولی با غیر متجاوز جنگیدن تجاوز است و جایز نیست ، با متجاوز
بجنگید تا تجاوز بوجود نیاید اما اگر با غیر متجاوز بجنگید خودتان
متجاوزید . این دیگر امری نیست که نسخ پذیر باشد . مثلا میشود در یک
صفحه62
تنها در مورد یک تجاوزی که وقوع پیدا کرده باشد اجازه می‌دهد . ولی در
هفته پیش گفتیم نمیتوان جهاد برای بسط ارزشهای انسانی را ولو در خطر
نیفتاده باشد محکوم کرد . و نیز گفتیم مسئله تجاوز مفهوم عامی است یعنی
تجاوز لازم نیست تجاوز بجان انسان باشد ، لازم نیست تجاوز بمال باشد ،
لازم نیست تجاوز بناموس باشد ، لازم نیست تجاوز به سرزمین باشد ، حتی
لازم نیست تجاوز باستقلال باشد ، لازم نیست تجاوز بازادی باشد . اگر یک
قوم بارزشهائیکه آن ارزشها ارزش انسانی بشمار میرود تجاوز بکند باز
تجاوز است .
میخواهم برایتان یک مثال ساده‌ای عرض بکنم : در زمان ما مساعی زیادی
بکار برده میشود برای اینکه ریشه بعضی از بیماریها کنده بشود . هنوز علل
اساسی بعضی از بیماریها کشف نشده است مثل سرطان ، و قهرا راه علاج و
چاره هنوز بدست نیامده ، ولی فعلا یک سلسله داروهائی هست که از این
داروها مردم برای مدت موقت برای تأخیر اثر این بیماریها هم که شده
استفاده میکنند اگر ما فرض کنیم که مؤسسه‌ای علاج یک بیماری را کشف کرد
، آن مؤسساتی که از وجود این بیماری استفاده میکنند و آن کارخانه‌هائیکه
داروهائی میسازند که فقط برای این بیماری بدرد میخورد ، اگر این بیماری
نباشد آنها چه بسا میلیونها یا میلیاردها دلار صدمه میخورند اینها برای
اینکه بازارشان از میان نرود ، بازارشان خراب نشود بخواهند این کشفیکه
برای انسانها این قدر عزیز است از بین ببرند ، افرادش را از بین ببرند
، فرمولهای کشف شده را از بین ببرند که کسی نفهمد چنین چیزی هست ، حالا
آیا باید از یک چنین
صفحه63
ارزش انسانی دفاع کرد یا نه ؟ آیا ما میتوانیم بگوئیم : بجان ما و بمال
ما که کسی حمله نکرده ، بناموس ما و باستقلال ما و بسرزمین ما که کسی
کاری نداشته یک بابائی در یک گوشه دنیا یک کشفی کرده ، یک بابائی
دیگر هم دارد آنها را از بین می‌برد بمن چه ؟ نه ، اینجا جای بمن چه نیست
اینجا یک ارزش انسانی است که در معرض خطر قرار گرفته است ، تجاوز
بیکی از ارزشهای انسانی صورت گرفته است ، بنابر این ما اگر این جا در
مقام معارضه و جنگ برآئیم اینجا ما متجاوزیم ؟ نه نیستیم بلکه بر ضد
تجاوز قیام کرده و با متجاوز جنگیده‌ایم .
پس اینکه عرض میکنیم که موضوع جهاد دفاع است ، مقصودمان دفاع بمعنی
محدود نیست که آقا اگر بتو کسی با شمشیر و توپ و تفنگ حمله کرد دفاع
کن ، نه بتو یا بیکی از ارزشهای مادی زندگی تو ، و یا یکی از ارزشهای
معنوی زندگی تو و خلاصه اگر به چیزی که برای بشریت عزیز و محترم است و
از شرایط سعادت بشریت بشمار میرود ، تجاوز شود دفاع کن .
بحث قبلی ما اینجا زنده میشود که آیا مسئله توحید جزء مسائل شخصی و
فردی و سلیقه‌ای افراد است یا جزء ارزشهای انسانی است اگر ارزش
انسانیت است که باید از آن دفاع شود پس اگر در یک قانون آمده باشد که
از توحید باید بعنوان یک ارزش انسانی دفاع کرد معنایش این نیست که
تهاجم جایز است ، معنایش این است که توحید یک ارزش معنوی است و
دائره دفاع هم آنقدر وسیع است که شامل اینجور ارزشهای معنوی میشود .
بله در عین حال مطلبی که گفتیم دو مرتبه تکرار میکنیم اسلام نمیگوید
برای اینکه توحید را تحمیل کنید بجنگید چون تحمیل شدنی نیست ، چون
ایمانست ، ایمانرا باید تشخیص داد و
صفحه64

آزادی عقیده یا تفکر

آزادی یعنی رفع مانع از فعالیت یک قوه فعال و پیشرو ، ولی عقیده به این
معنی نوعی رکود و جمود است . آزادی در رکود مساوی است با مفهوم آزادی
زندانی در بقاء در زندان و آزادی آدم به زنجیر بسته
صفحه65
در بسته بودن ، و تفاوت در اینست که زندانی و زنجیری جسم حالت خود را
حس میکند اما زندانی و زنجیری روح حس نمیکند . اینستکه ما میگوئیم
آزادی عقیده‌ای که ناشی از تقلید و تبعیت محیط است نه از تفکر آزادی
معنی ندارد .

جزیه

مسئله دیگری که در پایان بحث باید طرح کنیم مسئله " جزیه " است .
در متن آیه کریمه آمده است که با اهل کتاب ( مطلقا یا آنانکه ایمانشان
حقیقی و واقعی نیست ) بجنگید تا آنگاه که جزیه بدهند . جزیه چیست ؟ آیا
جزیه یعنی باج دادن و باج گرفتن ؟ آیا مسلمانان که در گذشته جزیه
میگرفتند در واقع و نفس الامر باج میگرفتند ؟ باج بهر شکل باشد زور است
و ظلم است و خود قرآن ظلم را به هر شکل و بهر صورتی نفی میکند . جزیه از
ماده جزا است ، جزا در لغت عرب هم در مورد پاداش بکار برده میشود .
هم در مورد کیفر ، اگر اینجا جزیه جزای کیفری باشد میشود کسی ادعا بکند
که این مفهومش همان باج گرفتن است ولی اگر مفهومش پاداش باشد - که
هست - موضوع عوض میشود .
قبلا گفتیم که بعضیها ادعا کرده‌اند که اساسا جزیه لغت معرب است ، نه
عربی ، و فارسی هم هست ، معرب کلمه " گزیه " است و گزیه لغتی فارسی
است و این همان مالیات سرانه‌ای بوده است که برای اولین بار انوشیروان
در ایران وضع کرد ، وقتیکه این لغت آمد در میان اعراب طبق قاعده معمول
گاف تبدیل به جیم شد و عربها بجای گزیه گفتند جزیه پس جزیه مفهومش
مالیات است و بدیهی است که مالیات دادن غیر از باج گرفتن است . خود
مسلمین نیز باید انواعی مالیات بدهند . چیزیکه هست شکل
صفحه66
مالیات اهل کتاب با مالیاتی که مسلمین می‌پردازند فرق میکند ولی این نظر
نظریست که متکی بر یک دلیل نیست بعد هم ما بلغت کار نداریم ریشه
لغویش هر چه میخواهد باشد ما باید از روی احکامی که اسلام در مورد جزیه
وضع کرده است ببینیم ماهیت آن چیست ؟

آیا جزیه پاداش است یا کیفر ؟

بعبارت دیگر ما باید ببینیم اسلام که جزیه میگیرد بشکل پاداش میگیرد
یا بشکل باج اگر در مقابل جزیه تعهدی میسپارد و خدمتی بانها میکند پس
پاداش است اما اگر بدون هیچ پاداش پول میگیرد باج است . یک وقت است
اسلام میگوید از اهل کتاب جزیه بگیرید ولی در مقابلش هم هیچ تعهدی ندهید
فقط پول از آنها بگیرید پول بگیرید برای اینکه با آنها نمی‌جنگید این همان
باج است . باج گرفتن یعنی حق زور گرفتن ، یعنی اینکه یک زورمند به کم
زورتر از خود میگوید فلان مبلغ را بده تا مزاحم تو نشوم ، از سر راهت
برخیزم ، امنیتت را سلب نکنم . یکوقت میگوید تعهدی در مقابل شما میکنم
و در مقابل این تعهد جزیه میگیرم ، مفهوم جزیه در اینصورت پاداش است ،
میخواهد لغت عربی باشد یا فارسی باشد . ما بخود ماده قانون باید توجه
کنیم .
ما وقتیکه وارد ماهیت قانون میشویم می‌بینیم که جزیه برای آن عده از
اهل کتاب است که در ظل دولت اسلامی زندگی میکنند ، رعیت دولت اسلامی
هستند ، دولت اسلامی وظائفی بر عهده ملت خودش دارد و یک تعهداتی در
برابر آنها ، وظائف این است که اولا باید مالیاتهائی بدهند که بودجه
دولت اسلامی اداره بشود ، آن مالیاتها اعم است از آنچه که بعنوان زکوه
گرفته میشود و از
صفحه67
آن چیزهائیکه بعناوین دیگری گرفته میشود ، بعنوان مثال خراج یا مقاسمه یا
مالیاتیکه دولت اسلامی بر طبق مصالح اسلامی وضع میکند باید مردم بدهند و
اگر ندهند قهرا دولت اسلامی مختل می‌ماند هیچ دولتی نیست که بودجه نداشته
باشد و قسمتی یا تمام بودجه خود را به شکلی از مردم نگیرد . دولت بودجه
میخواهد بودجه هم باید از همین مالیاتهای مستقیم یا غیر مستقیم وصول شود
. و ثانیا مردم باید تعهداتی از نظر سربازی و فداکاری در برابر دولت
داشته باشند . ممکن است خطری پیش بیاید افراد همین مردم باید بدفاع
بپردازند . اهل کتاب اگر در ظل دولت اسلامی بسر ببرند نه موظفند که آن
مالیاتهای اسلامی را بپردازند و نه موظفند که در جهادها شرکت کنند با
اینکه منفعت جهاد عاید حال آنها میشود ، بنابر این وقتیکه دولت اسلامی
امنیت مردمی را تأمین میکند و آنها را تحت حمایت خودش قرار میدهد چه
مردم خودش باشد چه غیر خودش یک چیزی هم از مردم میخواهد مالی یا غیر
مالی ، از اهل کتاب بجای زکوه و غیر زکوه از خراج و مقاسمات ، جزیه
میخواهد و حتی بجای سربازی هم جزیه میخواهد و لهذا در صدر اسلام این چنین
بوده است هر وقت اهل کتاب داوطلب میشدند که بیایند در صفهای مسلمین
بنفع مسلمین بجنگند مسلمین جزیه را برمیداشتند و میگفتند ما این جزیه را
از شما میگیریم بدلیل اینکه شما سرباز نمیدهید حالا که شما سرباز میدهید
ما حق نداریم از شما جزیه بگیریم . در تفسیر المنار شواهد تاریخی بسیاری
از کتب مختلف تاریخ آمده است که مسلمین صدر اسلام جزیه را بجای سربازی
میگرفتند ، باهل کتاب میگفتند شما که حالا در ظل دولت ما زندگی میکنید و
ما از شما حمایت میکنیم ولی شما بما سرباز نمیدهید ( مسلمین هم از آنها
سرباز قبول نمیکردند )
صفحه68
بجای سرباز جزیه بدهید . و اگر مسلمین احیانا در مواردی اعتمادی پیدا
میکردند و از آنها سرباز می‌پذیرفتند دیگر جزیه نمی‌گرفتند .
بنابر این مفهوم جزیه از نظر لغوی میخواهد عربی و از ماده جزاء باشد و
میخواهد معرب گزیه باشد اینقدرش مسلم استکه از نظر مفهوم قانونی یک
پاداشی است بدولت اسلامی از طرف رعیت غیر مسلمان اهل کتاب خودش در
مقابل خدمتیکه برای آنها انجام میدهد و در مقابل اینکه از آنها سرباز
نمیگیرد و از آنها مالیات نمیگیرد .
از همینجا معلوم شد که آن ایراد اولی که گفتند چطور میشود که اسلام
بخاطر جزیه دست از جهاد بر میدارد ؟ جوابش این است که جهاد را اسلام
برای چی میخواهد ؟ جهاد را برای تحمیل عقیده نمیخواهد ، جهاد را برای
مانع از میان برداشتن میخواهد ، وقتی طرف میگوید با تو جنگ ندارم پس
بنابر این دیگر مانعی برای تحمیل عقیده ایجاد نمیکند ، وقتیکه مانعی برای
تحمیل عقیده ایجاد نمی کند او هم باید که بحکم : « و ان جنحوا للسلم
فاجنح لها »( انفال - 61 ) . اگر خضوع کردند و اگر بال سلم و صلح را جلو
آوردند تو دیگر سرسختی نکن ، نگوید نخیر من صلح نمیکنم و میجنگم ، حالا که
آنها آماده‌اند که هم زیستی مسالمت آمیز داشته باشند تو هم باید اعلام
اینرا بکنی ، منتها حالا که آنها میخواهند با شما و در ظل شما زندگی بکنند
و حال اینکه آنها مالیات اسلامی قهرا نمیدهند و سرباز هم قهرا نمی‌فرستند
و شما هم اعتماد ندارید به سربازهای آنها ، در مقابل یک مالیات سرانه
از آنها بگیرید بنام جزیه ، اتفاقا مورخین اروپائی و مسیحی از قبیل
گوستاولوبون دوجی زیدان در این جهت خیلی بحث کرده‌اند . ویل دورانت در
جلد یازدهم تاریخ تمدنش راجع بمسئله جزیه اسلامی بحث کرده و
صفحه69
میگوید که این جزیه اسلامی مقدارش آنقدر کم بوده است که از مالیاتهائیکه
از خود مسلمین میگرفتند کمتر بوده بنابر این هیچ جنبه اجحاف در میان
نبوده است .
صفحه70